پارس آباد
:.
:.تاريخ و زمان
جمعه 19 شهريور 1389

Friday, September 10, 2010 06:45:34 ق.ظ

شهرستان پارس آباد

پارس آباد ‹موقان›

   در بعضي از كتب تاريخي و سفرنامه‌ها از نام مغان ياد شده است و اكثراً آن را منطقه‌اي حاصلخيز و سرسبز كه داراي احشام فراواني است ذكر كرده‌اند از جمله در كتاب تاريخ آذربايجان مي نويسند: ‹مغان يا موقان نام دشت با تلاقي بزرگي است كه ا زدامنة كوه سبلان تا كنارة خاوري درياي خزر كشيده شده و در جنوب مصب رود ارس و شمال كوههاي طالش قرار دارد. اين ايالت در دورة اسلامي گاهي جز آذربايجان شمرده مي شده ولي غالباً ناحيه اي جداگانه و مستقل را تشكيل مي داد.›
ياقوت حموي اين ناحيه را جزو آذربايجان شمرده و مي‌نويسد: ‹در آن ديه ها و چراگاههاي بسيار است اكنون تركمانان آن اراضي را براي چرا اشغال كرده و اكثر اهل آن ناحيه را تشكيل مي دهند. كرسي موغان در قرن چهارم شهري بود به همان نام كه اكنون تعيين محل آن دشوار است.›
از كفته او استنباط مي شود كه محتمل است آن شهر همان باجروان باشد كه حمدالله مستوفي آن را كرسي آن ناحيه شمرده است و در زمان او خراب بوده است. وي موضع آن را در چهار فرسخي شمال برزند كه هنوز نام ان در نقشه ديده مي‌شود معين كرده است.
در كتاب مسالك و ممالك تاليف ابواسحق ابراهيم اصطخري در قسمت مربوط به ذكر درياي خزر چنين آمده است.‹جانب شرقي درياي خزر بهري از ديلمان ، طبرستان ، گرگان و حدود آن و بهري از بيابان خوارزم دارد. و جانب غربي آران، موقان (مغان)، حدود سرير، درياي خزر ، بهري از بيابان غزيه و… و اما از جانب دست چپ دريا از برابر آبسكون تا زمين درياي خزر همه آباداني و پيوسته است از آبسكون بر حدود گرگان و طبرستان و ديلمان بروند. انگه در حدود آران شوند و چون موقان بگذرند تا دربند دو روز راه ولايت شروان شاه است و از آنجا گفته شد تا به سمندر چهار روزه راه است و تمام و… 1›
در كتاب صوره الارض از ابن حوقل در فصل ششم كه مربوط به اذربايجان است ناحيه دشت مغان را جزو نواحي الران (آران) ذكر مي‌كند و مي نويسد: ‹در اين فصل به شرح نواحي اسلامي كه در مشرق بلاد روم و در مجاورت آن قرار دارد مي‌پردازيم و نخستين قسمتي كه به بيان آن آغاز مي كنم ارمنيه و الران (آران) و اذربايجان است و من اينها را يك اقليم بر شمردم زيرا تا آنجا كه من ديده‌ام در تحت حكومت يك تن بوده است. مرز ناحية الران از طرف پايين رودخانة رس (ارس) و در ساحل آن شهر ورثان است و در طرف راست ورثان نزديك رود، برزند است و راهي كه از بردعه به سوي برزند است و راهي كه از بردعه به سوي برزند مي‌رود و از همين برزند گذشته به اردبيل و ميانج (ميانه) و خونج و سپس زنجان مي‌رسد. در قسمت زيرين رود ارس آذربايجان و در قسمتي از خشكي كه در دريا پيش رفته موقان و در زير موقان به خط كج ميان دريا و جبل‌الجيل و زير آن الديم است و…› و در قسمت ديگر مي نويسد: (ميانج،خونج داخرقان، خوي ، سلماس، مرند، تبريز، برزند، ورثان ، موقان، بيلقان و باجروان اينها شهرهاي كوچك و در وسعت و اقتصاد بهم نزديكتر و همچنين است نواحي متعلق به اين هيجاء بن رواد از اهر و ورزقان . در همة اينها درختان فراوان و ميوه هست و در سراسر نواحي آن چشمه ها و باغها و گلها آبراهه‌ها و نيز فلاحان ديده مي شوند و سرزمين پربركت و حاصلخيز است چنانكه ميوه هاي آن هدر مي رود و خوردن آن رايگان گونه است.1›
مقدسي مي گويد: ‹موغان شهري است كه دو نهر به دور آن است . پيرامون آن باغچه‌هاي زيبا است كه گويي دشت را بهشت ساخته، اينجا و تبريز دو باغ مي باشند و براي رحاب در كشور اسلام دو فخرآور هستند…. حومه‌اش خشك و دلگشا و دو نهر آن روان است، روي مردمش همچون لؤلؤ و مرجان است بخشاشگر و كريمند.›
حمدالله مستوفي در ذكر ديار آران موغان مي نويسد:‹هوايش گرمسير است و به عفونت مايل و حدودش با ولايات ارمن، شيروان، اذربايجان و درياي خزر پيوسته است.حقوق ديوانيش در عهد اتابكان زياد از 300 تومان اين زمان بوده است و اكنون 30 تومان و 3000 دينار است كه بر روي دفتر آمده .›مستوفي، با جروان و بزرند را ديهيهاي معمور نوشته و مي‌گويد :‹برزند هوايش به گرمي مايل است و حاصلش غله مي‌باشد.›
ابن حوقل مي نويسد: ‹موقان و جيلان هر دو از مردم طبرستانند و مردم آنجا را موغان گويند و ممكن است جمع مغ باشد.›
ابوعبدالله محمد بن احمد مقدسي ، در كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم مي نويسد: ‹برزند شهري كوچك و بازارگاه ارمنيان است و بندرگاه اين ناحيه در جاي خوش آب و هوا و سازگاري است.›2
در حدود العالم من المشرق الي مغرب آمده است:
‹برزند شهري است خرم و آباد و با آبهاي روان و كشت و زرع بسيار و از آن جامة قطيفه خيزد، موقان شهري است و مر او را ناحيتي است بركران دريا نهاده از ناحيت موقان دو شهرك ديگر است كه هم به موقان باز خوانند و از وي رودينه خيزد و دانگوها خوردني و جوال و پلاس بسيار خيزد، ورثان شهري است با نعمت و از وي زيلو و مصلي نماز خيزد.›3 در ابيات قديم از مغان چنان به خرمي و مكان آرامش و شادماني ياد كرده‌اند كه گويي از باغ بهشت سخن مي رانند.

وضعيت فرهنگي:

   شايد همه متفق القول باشيم كه در دهه پاياني قرن بيستم از نظر فرهنگي ديگر مرزي وجود ندارد از اين ديدگاه تنهامي توان از موقعيت جغرافيايي ناحيه اي و يا منطقه اي سخن رفت و اين نيز از آنجائيكه ما در روزگار بي مرز فرهنگي زندگي مي كنيم در عمل بررسي وضعيت فرهنگي ، مشكل چنداني را حل نميكند ولي از آنجائيكه فاكتورهاي عمل كننده در موقعيتهاي جغرافيايي گوناگون ممكن است يكي نبوده و از شدت ضعف يكساني برخوردارنباشد يادآوري ميشود كه پارس آباد در منتهي اليه شمال استان اردبيل قرار گرفته و از شمال با جمهوري اذربايجان هم مرزي مي‌باشد. زندگي دراز مدت عشايري و امكانات و كمبودهاي آن فرهنگ و مردم اين شهرستان اثري ماندگار نهاده است بطوريكه مسئله حسرت – جداماندگي – رفتن به ان سوي كوهها – و ساير سمبلها و مفاهيمي كه بنوعي بيانگر اين حالات نفساني است در ترانه‌ها – قصه‌ها و فولكولورها و نقش نگار فرشها و ساير آثار هنري اين مردم به وفور ديده مي شود.
اما راستي فولكولورها و عناصر فرهنگي از آن دست براي حفظ سلامت و نشاط خود نياز به فراغت كامل دارد كه امروزه متصور نيست تا جائيكه هيچ قصه قديمي نميتوان يافت كه بااصل خود صد در صد قرين باشد و يا حتي عناصر اصلي خود را حفظ كرده باشد – يعني در آميختگي فرهنگها با همديگر آن ها را از خلوص مي‌اندازد كه بحثي ديگر دارد و فرشبافي و گليم بافي كه عرضه گاه جلوه‌اي از هنر منطقه ميتواند باشد اقتصاد ملي و ناحيه‌اي خاص مي‌طلبد و آسايش خاطر هنرگرايانه خاصي ميخواهد تا هنرمند به طيب خاطر در گوشه دنجي بنشيند و روان و ماجراهاي جان خود را در ديدگاه عموم قرار دهد عشقها و آرزوهاي خودر ا نگاره كند از ترسها و اميدهاي خود بگويد، آرمانهاي خود را نقش كند، و فضايي به پاكيزگي و صفاي فضاي اطراف خود بيافريند.
راستي آيا عصر انفجار از اطلاعات چنين عرصه‌اي را براي كسي بر جاي گذاشته است؟
تكنولوژي و ارتباطات شگفت انگيز و خارق العاده دست به دست هم داده و ميدان فرهنگها و هنرهاي منطقه اي راهر لحظه نسبت به قبل از آن تنگتر مي‌كند، و براي هنرمند از نظر اقتصادي نيز انگيزه‌اي براي آفرينش هنري بر جاي مي گذارد بدين معني كه امكانات ارتباطي روزگار ما سر در آبشخور كارخانه‌ها و در غالب موارد حتي در كشورهايي كه نهايت تلاش را در كنترل كيفيت برنامه هاي ارتباطي خود ميكنند معمولا از طريق كارخانه ها تغذيه ميشوند هنگاميكه تلويزيونها روزانه 10 نوبت موكت
ظريف مصور را تبليغ مي‌كند و هنگاميكه تبليغات يكي از عناصر مهم تشكيل دهنده تمناي مردم است ديگر كدام هنرمند مي تواند اميدوار باشد كه كار و دستمايه هنري او خواهد توانست به امرار معاش خانواده اش كمك كند خاصه آنكه محصولات كارخانه جات با توجه انبوه آنها نسبت به دستبافته هاي هنر برانه ارزان تمام ميشود و مخصوصا آنكه چنين كارهايي زحمت فراوان مي‌خواهد معهذا هنرمند به صرفه مادي و معنوي خود مي‌بيند كه امر دستبافي را رها كرده موكت ظريف مصوربخرد تا هم از رنج ريسندگي و بافندگي خلاصي يابد و هم شوكت مدرن بودن را داشته باشد و برابر داده‌هاي عناصر ارتباطي قرن مامگر مدرن چيزي جزء داشتن كالاهاي نوظهور و مدرن است ؟ اين رشته سر دراز دارد – اما سر آن دركدام موقعيت عصر ما قرار گرفته است؟ بنظر مي‌رسد كه جواب سئوال براي همگان روشن است و همچنين واضح است كه موقعيت تكنولوژي و رسانه هاي ارتباط جمعي عملكردي بمراتب فراواتر از اينها را نيز دارد
اگر اين برداشت درباره‌ هنردرست باشد پيداست كه بر سر فرهنگهاي ملي و منطقه‌اي چه خواهد آمد. قبل از توضيح اجمالي مطلب برگي از تاريخ كشورمان را بياد بياوريم:مغولها كشتند سوختند و به ايران آمدند بربراني كه به هيچ چيزايمان نداشته و ابقا نمي‌كردند و از مدنيت بويي نبرده بودند از نظر تاريخي در يك طرف العين در همين كشوري كه بر آن غلبه كرده بودند بواسطه فرهنگ غني و نجاتبخش ايران اسلامي مغلوب شدند – درست – است كه برخي از جنبه‌هاي فرهنگي ما تاثير گذاشتند (تقويم مغولي كه اساسي سالها را با نام حيوانات مشخص كند) – اما مسلمان و برخي از آنها نام حضرت رسول (ص) را بر خود انتخاب كرد و خود را خدا بنده خواند.اين امر و حتي استقراي تمامي امور همسان – نشان دهنده آن است كه فرهنگ داراي دو عنصر يا جنبه اساسي استپوسته و مغز، تعريف و تجزيه اين دو عنصر از همديگر در حوصله اين گفتار نيست آنچه ميتوان به اختصار مورد توجه قرار داد آن است كه پوسته فرهنگها در قبال هجمات فرهنگي آسيب مي بيند و حتي درد دراز مدت زوال مي يابد – اما فرهنگها بسادگي دستخوش آشوب و بحران نمي شود – از بين نميرود – آنچه بربران مغولي را آدم كرد مغز فرهنگ جامعه ما بود.


وضعيت مراكز آموزشي

   هم اكنون شهرستان پارس آباد داراي يك مركز آموزشي كشاورزي با حدود 250 نفر دانشجو , مركز دانشگاه آزاد اسلامي با حدود 300 نفر دانشجو در دو رشته مديريت دولتي و بازرگاني و در آينده فوق ديپلم حسابداري و كامپيوتر و نيز حوزه آموزشي علوم ديني داراي حدود 20 نفر طلبه مي باشد .


وضعيت اجتماعي :

   سابقه تاريخي اجتماعي پارس آباد كمتر از پنجاه سا ل است و چگونگي عمران اين منطقه و فلسفه پيدايش آن تشكيل و استفرار شركت عمران مغان يعني شركت كشت و صنعت و دامپروري مغان مي‌باشد. معهذا اين شهر از همان اول پذيراي جويندگان كار بوده است شهري است مهاجرپذير اين وضعيت منجر به نوعي تنوع فرهنگي طوايف متعدد است كه البته اغلب آنها زبان آذري داشته و به سنتهاي آن وفا دارند. در مجموع ميتوان نتيجه گرفت كه شهر فعال و مولد است و اكثر افراد در كارهاي توليدي و خدماتي و كشاورزي اشتغال دارند.
 


وضعيت اقتصادي:

   پارس آباد در سطح استان به عنوان يك قطب كشاورزي مطح است. اما تاسيسات عظيم شركت كشت و صنعت و دامپروري مغان مانند كارخانه قند و كارخانه لبنيات و پرورش ميوه جزء نادر كارخانه‌هاي اين كشور هستند. اهالي شهرستان علاوه بر كار خدمات در زمينه كشاورزي فعاليت دارند پنبه ، ميوه ، سويا و انواع ذرت از محصولات كشاورزي شهرستان هستند و به وفور قابل استحصال مي باشد.


وضعيت بهداشتي:

   شبكه بهداشت و در مان در سال 1374 بمنظور گسترش خدمات بهداشتي اين شبكه علاوه بر سرويس دهي در زمينه عمومي با 49 خانه بهداشت در سطح شهر و روستاها ارائه خدمات مي نمايند. لازم به ذكر است كه شهرستان داراي دو بيمارستان بنامهاي بيمارستان امام خميني (ره) و بيمارستان تامين اجتماعي (ارس) مي‌باشد. خدمات پزشكي اغلب توسط متخصصان ارائه مي‌گردد.


 

:.جستجو
:.فايل ها
:.بازديدها
تعداد بازديد از سايت: 954091
تعداد بازديد اين بخش: 2713
در امروز: 112
اين بخش امروز: 2